تبليغاتX
پرچین راز -
دورها آوایی ست که مرا می خواند...
 

نامه عاشقانه ونگوگ:

نوشته ی زیر بخشی از نامه "ونسان ونگوگ" نقاش فرانسوی

به "تئو" برادرش در توصیف عشقش به عموزاده اش.

زندگی برای من بسیار با ارزش شده است و بسیار خوشحالم که عاشقم.

زندگی و عشق من یکی است. در نامه ات گفته بودی که در مقابل من

دیوار نه. "نه، هرگز! هرگز" قد علم کرده است. در جواب می گویم:

"رفیق، من اکنون به آن دیوار مثل یک قالب یخ نگاه می کنم و آن را

به سینه ام می فشارم تا آب شود".

                                       سپتامبر۱۸۸۱-ونسان


" پچ پچ پاییز"

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر، با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاک غمناکش

 

ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولای عریانی ست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله زر تار پودش باد

 

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا

که بخواهد یا نمی خواهد

باغبان و رهگذری نیست

باغ نو میدان

چشم در راه بهاری نیست

 

گر ز چشمش پرتو گرمی  نمی تابد

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای

اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

 

باغ بی برگی

خنده اش خونی ست اشک آمیز،

جاودان بر اسب یال افشان زردش

می چمد در آن

پادشاه فصلها پاییز.

                   

                         " مهدی اخوان ثالث"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:57  توسط زهرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
امشب بايد،

چمداني را كه به اندازه ي

پيراهن تنهايي من

جا دارد،

بردارم و

به سمتي بروم

...

نوشته های پیشین
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
گره اي كور در گليم زمين
يك دقيقه براي خودم
پيمان دي ماه
جاده بهشت
كبوتر بهاري(خاخا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
***java4ir.blogfa.com***