![]() |
![]() |
|
| دورها آوایی ست که مرا می خواند... |
|
this hacked by ali toofan
my yahoo id: lvlr.ali_toofan
khozestan ~~> dezfoul
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 1:21 توسط زهرا |
|
|
با قلم می گویم: - ای همزاد، ای همراه، ای هم سرنوشت هر دومان حیران بازی های دوران های زشت. شعرهایم را نوشتی دست خوش! اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟
( فریدون مشیری )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:5 توسط زهرا |
|
|
دلاور دیروز ، دیوانه امروز ! ديدي آسمون خراب شد سر ما غصه شد وصله بال و پر ما حالا تو سايه نشيني مثل من...مثل من... حالا تو سايه نشيني مثل من خوابهاي ابري ميبيني مثل من
www.iran-iran.ir
چند روزیه سرما خوردم. نفسم بالا نمیاد. دارم خفه میشم. یه لحظه خودمو گذاشتم جای اونایی که شیمیایی هستن. خیلی سخت بود. با خودم گفتم مگه میشه یه عمر اینجوری زندگی کرد؟ آخه با این نفسها؟ با این نفسهایی که به زوربالا میان؟ با این نفسهایی که معلوم نیست تا کی ادامه داشته باشه. اما به خدا شیرینه. خیلی شیرین. تحملش خیلی سخته اما... . اونایی که رفتن و جنگیدن خیییلی مرد بودن. حتی از جونشون هم گذشتن. این، کار هر کسی نیست. اونا الان هم دارن دردهاشونو تحمل می کنن. دارن با دردهاشون زندگی می کنن. نمی دونم تکلیف اون انتظارهایی که اون زمان بچه ها به خاطر اومدن پدرهاشون کشیدن چی میشه بچه هایی که انتظار کشیدنشون هیچ وقت تموم نشد بچه هایی که الان بزرگ شدن و برای یک بار، فقط یک بار دیدن پدرشون آرزو به دل موندن من که اون زمان نبودم اما وقتی به اون روزها فکر می کنم تنم می لرزه. از جدایی می ترسم. از انتظار وحشت دارم. اون ۸ سال برام باور نکردنیه. اما رفتن. خیلی ها رفتن و جنگیدن واقعاْ اگر ایستادگی نمی کردند چه میشد؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 0:1 توسط زهرا |
|
|
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد به کوه خواهد زد به غار خواهد رفت
تو کودکانت را، بر سینه می فشاری گرم و همسرت را، چون کولیان خانه به دوش میان آتش و خون می کشانی از دنبال و پیش پای تو، از انفجارهای مهیب دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد و شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد!
خیال نیست عزیزم!... صدای تیر بلند است و ناله ها پیگیر و برق اسلحه، خورشید را خجل کرده ست! چگونه این همه بیداد را نمی بینی؟ چگونه این همه فریاد را نمی شنوی؟ صدای ضجّه ی خونین کودک "عدنی" است، و بانگ مرتعش مادر "ویتنامی"، که در عزای عزیزان خویش می گریند، و چند روز دگر نیز نوبت من و تست، که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم! و یا به کشتن فرزند خلق برخیزیم! و یا به کوه، به جنگل، به غار، بگریزیم!
پدر! چگونه به نزد طبیب خواهی رفت؟ که دیدگان تو تاریک و راه باریک است. تو یک قدم نتوانی به اختیار گذشت. تو یک وجب نتوانی به اختیار گذشت. که سیل آهن در راه ها خروشان است!
پدر، به خانه بیا با ملال خویش بساز اگر که چشم تو به روی زندگی بسته ست چه غم؟ که گوش تو و پیچ رادیو باز است!: " هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز به زیر آتش خمپاره ها هلاک شدند! و چند دهکده ی دوست را، هواپیما، به جای خانه ی دشمن گلوله باران کرد!..."
چه جای گریه؟ که کشتار بی دریغ حریف برای خاطر صلح است و آزادی! و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند غنیمتی است که: دنیا بهشت!! خواهد شد.
پدر، غم تو مرا رنج می دهد، اما غم بزرگتری می کند هلاک مرا:
بیا به خاک بلا دیده ای بیندیشیم که ناله می چکد از برق تازیانه در او به خانه های خراب به کومه های خموش به دشت های به آتش کشیده ی متروک که سوخت، یک جا، برگ و گل و جوانه در او! به خاک مزرعه هایی که جای گندم زرد لهیب شعله ی سرخ به چارسوی افق می کشد زبانه در او به چشمهای گرسنه به دست های دراز به نعش کودک دهقان میان شالیزار به زندگی که فرو مرده جاودانه در او!
بیا، به حال بشر های های گریه کنیم که با برادر خود هم نمی تواند زیست چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند؟ چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟ صدای غرش تیری دهد جواب مرا: به کوه خواهد زد به غار خواهد رفت بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
(فریدون مشیری)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 20:50 توسط زهرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
امشب بايد،
چمداني را كه به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم و به سمتي بروم ... |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
گره اي كور در گليم زمين يك دقيقه براي خودم پيمان دي ماه جاده بهشت كبوتر بهاري(خاخا) |
|
RSS
|